رضا قليخان هدايت
986
مجمع الفصحاء ( فارسي )
خوب ديدار و تيره هوش همه * زهرخوار و شكرفروش همه همه پست و دراز عمر چو كون * همه كوتاه ديده چون فرعون همه چون او به يكره و يك خوى * مالكم من إله غيرى گوى نامه برخوانده نى از ايشان كس * همه عنوان نامه ديده و بس همه را مست كرده سوداپز * جنبش سايه و قبالهء رز به كليدى درى همىدانند * به كلامى سرى همىدانند مهره بر عرض درهمى سفتند * وانگه از روى لاف مىگفتند آنكه ما را نيافت جز گم نيست * وانكه زين شهر نيست مردم نيست صفت صورت معجبان آن مكان چون به ديده بسپرديم * رخت زى منزل دگر برديم ديدم از روشنى معاينه من * منزلى بر مثال آينه من اندرو صد هزار حورانش * تر و تابان چو آب و چون آتش همه در كام دل موافق خويش * همه معشوق خويش و عاشق خويش همه از مردمان جدا مانده * همه در بند خويش وامانده زانكه هرجا كه بنگريدندى * جز كه ديدار خود نديدندى همه را قبله هم بر ايشان بود * همه را ديده هم در ايشان بود قبلهشان نور بود ليك اسفل * ديدهشان چار بود ليك احول آنكه را جاى ز آينهء چين است * بىگمان چشم خويشتنبين است آنكه را آينهء يقين باشد * گرچه خودبين خداىبين باشد صفت قرايان چون از آنجاى رخ به ره كردم * به دگر طايفه نگه كردم تنشان زير و دل زبر ديدم * قبلهشان روى يكدگر ديدم مردمان ديدم اندرو جمعى * روشن و تيرهذات چون شمعى